بابا و سید در دبی دبی؛ یادداشت چهارم: متروی دبی - بخش اول

دبی دارای دو خط مترو است:

خط قرمز، به صورت L شکل که راشدیه را به جبل علی متصل می کند و بخش قابل توجهی از آن موازی خیابان معروف و مهم شیخ زاید است. این خط از جلوی ترمینال های یک و سه فرودگاه بین اللمللی دبی نیز می گذرد (حتما یادداشت فرودگاه دبی مطالعه شود)

خط سبز، به صورت تقریبا U شکل که ایستگاه اتصالات را به ایستگاه الخور متصل می کند

این دو خط در ایستگاه اتحاد با یکدیگر تداخل دارند.

متروی دبی زیر زمینی نیست بلکه رو هوایی است که روی پلی تک پایه ریل گذاری شده است. شکل ایستگاه ها همه تقرییا یکسان با طرح دی جی مونی است که بسیار زیباست. یکسانی شکل ایستگاه ها و سادگی مسیر داخلی آن باعث شده استفاده از مترو بسیار آسان بوده و امکان اشتباه برای مسافر به حداقل برسد. آن قدر هم در داخل متر و اطراف آن تابلو و نوشته راهنما وجود دارد که اگر کسی راه را گم کند از خنگی خودش است.

زمان های ورود قطارها و مدت زمان انتظار برای رسیدن قطار در تابلوهای دیژیتالی اعلام می شود. یکی از خوبی های متروی دبی این است که مانند آسانسور یک دیوار ایمنی حد فاصل قطار و محل قراگیری مسافر در ایستگاه است. درهای قطار روبروی درهای دیوار ایمنی قرار می گیرد و از خطرات احتمالی رفتن مسافر زیر قطار جلوگیری می شود.

هر قطار دارای پنج واگن است و بدون راننده. واگن پنجم به دو بخش تقسیم می شود: بخش جلویی که طرح تفکیک در آن اجرا شده و مخصوص بانوان و بچه ها است و بخش انتهایی که واگن کلاس طلایی است (مخصوص از ما بهتران و دارای بلیط های طلایی) که به فرش قرمز و صندلی های چرمی مجهز است. ما واگن طرح تفکیک را دیدیم (چون اشتباهی وارد آن شدیم که توسط مامور محترم مترو به خارج از آن هدایت شدیم) ولیکن آن بخش انتهایی را ندیدیم و بعدا با شیوه غور و مطالعه به وجود آن واقف گشتیم.

در ایستگاه های مترو (در بخشی که پس از خرید بلیط به آن راه می یابید) اینترنت به طور رایگان پخاشی می شود. البته بنده فقط یکبار توانستم از آن استفاده کنم چون در دفعات بعد نمی دانم چرا متصل نمی شد.

هزینه بلیط بسته به اینکه کدام ایستگاه ها و چه تعداد ایستگاهی طی می شود  و اینکه یک سره باشد یا دو سره و یا اینکه نوع کارت بلیطی که تهیه می شود متفاوت است.

به عنوان نمونه سفر با کارت بلیط قرمز رنگ برای فواصل کمتر از سه کیلومتر 2 درهم است. چهار کارت بلیط وجود دارد که میزان پرداخت، تخفیف اعطایی و مدت اعتبار آنها با یکدیگر متفاوت است. توصیه می شود که سایت متروی دبی قبل از استفاده، مطالعه شود (البته ما اینکار را نکردیم).

بهتر است که بلیط ها دو سره خریداری شوند که بسیار مقرون به صرفه هستند و اگر حداقل 35 درهم کارت بلیط شارژ شود تخفیف 50% را شامل شود. فروش بلیط توسط بلیط فروش محترم و دستگاه های خودکار در داخل هر ایستگاه مترو عرضه می شود. نمی دانم در جاهای دیگر یا از روشهای دیگر هم بلیط فروخته می شود یا خیر.

  
نویسنده : بابا ; ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :سفرنامه باباپولو


بابا و سید در دبی دبی؛ یادداشت سوم: رذالت غیر وطنی

 

در هتلی که اقامت داشتیم اینترنت در اتاق رایگان نبود ولیکن در لابی رایگان پخاشی می شد. ابتدا گفتیم جهندم، حداقل کارمان در لابی راه می افتد.

در لابی حضور پیدا نمودیم و بعد از سر زدن برادر گوگل مپ و کنترل اینکه کجا هستیم و به کجا چگونه شتابان برویم و .... رفتیم که با بردار یاهو مسنجر کار چت بی ناموس انجام دهیم که صفحه گیرنده امان پیغام داد اتصال به اینترنت با مشکل فنی مواجه شده! به سایت tripadvisor سر زدیم که میزان مرغوبیت هتلو را چک کنیم که با همان پیغام مواجه شدیم. این اعمال را در حالات و زمان های مختلف کنترل کردیم و با همان نتیجه مواجم گشتیم!!!

یاد اخبار زمان جنگ افتادم که خلبان های ما صرفا به دلیل نقص فنی هواپیماهایشان یا با چتر به زمین می آمدند یا به آسمان به ملکوت اعلاء می پیوستند.

  
نویسنده : بابا ; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :سفرنامه باباپولو


بابا و سید در دبی دبی؛ یادداشت دوم: رذالت وطنی

 

قدیم ترها در فرودگاه امام که تشریف می بردید اینترنت رایگان پخاشی می شد. این روزها اگر تشریف ببرید و اگر به یاد آن روزها بخواهید بنا به دلیلی به واسطه اضطرار یا عسر و حرج جیک نامه ای چک بفرمایید با پیغام جالبی روی صفحه گیرنده تان برخورد می کنید که روش استفاده از اینترنت وایرلس را به شما می آموزاند: ابتدا بایستی به یک شماره ای که آنجا گفته شده پیامک بزنید. آن شماره یک شناسه کاربری و رمز برای شما می پیاماند و بعد شما آنرا در صفحه ای که برای شما نماینده شده وارد می کنید بعد آن موقع می توانید از اینترنت رایگان! به مدت 30 دقیقه! استفاده بفرمایید. آخر آدم چه طور می تواند از این همه لطف و مشتری مداری تشکر کند. خوب طبیعی است که از خوشی خفه می شوید.

البته چون ممکن است مجبور باشید همه این راه ها را می روید و بعد می بینید هر کاری می کنید متصل نمی شوید. به حاکمان محترم و خادمان ملت که کاری جز خدمت به خلق ندارند بسته به حال مبارکتان فحش و بد بیراه و به پدران و مادران آنها لعن و نفرین می فرستید و سپس دفترچه یادداشتان را بر می دارید و اولین یادداشت مسافرتتان را در آن می نویسید.

  
نویسنده : بابا ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :سفرنامه باباپولو


بابا و سید در دبی دبی؛ یادداشت اول: پیشگفتار

 

جانم برای خوانندگان گلم بگوید الان که این یادداشت را برای شما می نویسم از دبی دبی برگشته ام و مشغول نوشتن یادداشت های سفرمان هستم که هر چند تازه نیستند ولی عدم تازگی آنها به حدی نیست که بیات شده باشند.

امید است این یادداشت ها جذاب و قابل استفاده باشد.

البته از برادر جاسم فری که سالها در ابودبی به کار و تلاش و کسب حلال مشغول بوده اند درخواست نموده ام که ممیزی یادداشت های حقیر را بر عهده بگیرند که اگر اشتباهی بود بنده را به راه راست هدایت بفرمایند

  
نویسنده : بابا ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :سفرنامه باباپولو


پاسخ به سوالات ریسکی خوانندگان گلم

به برادر جدیدمان امین که به تازگی جمع ریسک بازان افزوده شده اند سلام و خوشامد عرض کرده و اظهار خوشحالیمان را از دیدار مجدد برادر "یک مهدی دیگر" عیان می کنیم و همچنین به تمام پویاییان از قدیم تا کنون و همچنین دوستان پویا مانند برادر اصغر آقا و برادر بابای سونیا سلام ویژه می فرستیم.

به برادرمان امین خان عرض کنم که قطعا حق با شماست و برادر محترم شما باید حرف گوش کند. اگر حرف گوش نکرد با او برخورد فیزیکی نکنید، او را هم کتک نزنید فقط با رافت اسلامی با باتوم بر سرش بکوبید! و اینگونه صبر و تحمل و شکیبایی مثال زدنی خود را به رخ او یا به صورتش یا به سرش بکشید و نازش کنید. داداشی رو ناز کن! آره پسل گلم! داداشی خوبه! البته اگر هیکلش از شما بزرگتره حتما خوبه!

یک ریسک باز هر چقدر که دوست داشته باشد می تواند به کشورهای هم جوار لشگر کشی کند مگر انکه یا دل مبارکش نخواهد یا اینکه توان و استعدادهای نظامی را نداشته باشد (مثلا اینکه در هر کشور فقط یک مهره داشته باشد) یا اینکه اصلا صلاح نباشد یعنی مثلا خودش دو سه تا نیروی اضافه دارد ولی کشور همسایه محترم ده دوازده تا نیرو. در این صورت است که باید جام زهر را بنوشد و بنشیند یک کناری منتظر شود دفعه بعد به واسطه یک دور گذشتن به خاطر کشورهایش و قاره هایش به او نیرو دهند و او دوباره بدمستی کند و بیفتد به جان همسایگان.

جانم برای برادر یک مهدی دیگر خالق سوال پرسی ریسک و دارنده ید طولا در این امر که تا قیام قیامت این وظیفه را بر دوش مبارک خود می کشد عرض دکنم که وقتی کارت ها خرد می شود فقط امتیاز کارت ها اضافه می شود و دیگر امتیاز کشورها و قاره ها را به آن فرد محترم نمی دهند. امتیاز کشورها و قاره ها  فقط مربوط به شروع دور جدید و در واقع به خاطر نوبت است. چون اگر این اتفاق بیفتد می شود بهره مرکب که رییس محترم بانک مرکزی گفته است که ما در ایران نداریم و اگر کسی پیدا کرد بیاورد به ایشان نشان دهد که ایشان هم ببیند (همین یعنی فقط ببیند) البته اگر شما در مملکت دیگری غیر از وطن اسلامیمان بازی می کنید نمی دانم شاید بتوانید این کار را بکنید در ایران که همان بهره را هم نمی گیرند فقط مقدار جزیی کارمزد برای دادن هزینه ها برمی‌دارند. فقط نمی دانم چرا کارمزدشان که در حد 25 یا 30 درصد است از بهره رباخواری ممالک کفر که بهره شان در حد 5 و 6 درصد یا کمتر یا این حدود است، کمی تا قسمتی بیشتر است. طبق آمار حکومت محترممان نرخ ترم هم تک رقمی است. پس نرخ کارمزد چرا بالاست والله ما نمی فهمیم. عقلمان ناقص است دیگر.

  
نویسنده : بابا ; ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ دی ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :ریسک و تگ های این مطلب :بودن یا نبودن مساله این است


موضوع انشاء: درباره کولیس هر چه می دانید بنویسید.

با سلام و درود نثار روان پاک رفتگان از پویا و با عرض خسته نباشید به رادمردان ارتش پویا ضمن تشکر از معلم انشای عزیزمان که با بصیرت و درک شرایط حساس کنونی که خواص بی بصیرت ننگ سکوت را پذیرفته اند این موضوع انشاء را طرح کردند؛ ذهنم را همچون کبوتران در فضا به پرواز درمی آورم و در این باره با قلم که چه عرض کنم با صفحه کلید ناتوان خود مطالبی هر چند کم ارزش ولی از سر وظیفه به نگارش درمی آورم.

البته بر همه کس واضح و مبرهن است و  بر احدی از صنعتگران که نسلشان همچون ماموت و دانیاسور منقرض گشته، پوشیده نیست که کولیس آن هم از نوع دیژیتالتش جزو مزورترین و دروغگوترین وسایل اندازه گیری است که این بشر دو پا تاکنون خلق کرده است. کولیس در بین ساخت و پاختیان از این دیدگاه مانند فاینایت المنتن است در بین جامدادیان (با کسب اجازه از محضر بلا و پارماپاپا). بی اغراق می توان گفت که کولیس از کاسموس ورکز هم بدتر است.

اولئک کالانعام بل هم اضل

کولیس مار خوش خط و خالی است که خرگوش بچگان را می فریبد و آنها را به دام خود می کشاند. سهل الوصولی و انطباق پذیری او با شرایط مختلف اندازه گیری، باعث می شود جوان فکران گول ظاهر دقیق و صفحه نمایش دو رقم اعشاری اش را بخورند ... اگر بنده روزی به جای مسوولان بودم دستور می دادم که کوچکترین تقسیم بندی این وسیله مزور را که فرنگیان به آن رزولاسیون می گویند  به اندازه پنج صدم میلی متر تعیین نموده و خاطیان از این دستور را در نمایشگاه های بین المللی صد چوب بزنند تا مورد عبرت دیگر اهالی فن بازار گردند.

قدیم ترها که کولیس ها حجاب ورنیه را بر خود داشتند، تا بدین اندازه مبتذل نبودند چرا که نیاز بود استفاده کننده مدتی در محضر استاد تلمذ کند و چشم خود بیازارد تا خطی با خط دیگر موازی پیدا کند و پس از آن کلی سینوس کوسینوس بگیرد تا بفهمد این بعد چند زرع است. در حالبکه از آن زمان که ورنیه برداشته شده و جای آن صفحه مبتذل (به معنای واقعی اش) رقمی آمده هر فرد غیر متخصص تلمذ نکرده بی تجربه به خود اجازه می دهد که ادعا کند می تواند با کولیس گز کند.

ضمن آنکه قدیم ترها کولیس ها تخصص داشتند و مثل امروز نبود که هر کولیسی دمبش درنیامده و 28 سالش نشده خود را مدیری همه فن حریف بداند. یکی ساعتی بود دیگری لب کلفتی داشت. آن دیگر تر پشت لبش گرد و کلفت بود و فقط وظیفه گز کردن ابعاد داخلی را بر عهده داشت. اصلا خیلی از کولیس ها ابتر بودند و دم نداشتند که بتوانند به اشتباه و برخلاف سنت حسنه آن زمان ها سر از عمق کارها دربیاورند و برخی دیگر اصلا فک داخلی نداشتند و کلا کار داخل سنج با واردات فک های خارجی در ابعاد داخلی انجام می شد. حتی مشاهده شده بود که برخی کولیس ها فکهای کاملا گرد و بلندی (عینهو پیم عوام) داشتند و حتی برخی طوری طراحی شده بودند که بتوانند نقش فرمانهای بگیر نگیر را بازی کنند.

ضرب المثل:

داشتم داشتم حساب نیست

دارم دارم حساب است

حکایت:

دو کس رنج بی فایده بردی و زور بی ارزش زدی:

یکی آنکه قطر داخلی سوراخ را با فک تیز خارجی کولیسی اندازه گرفت و دیگری آنکه این روش مبتذل را تعهد کرد.

شعر:

خبیث را چو تعهد کنی و بنوازی

به دولت تو گنه می کند به انبازی

معنی این شعر این است که اگر گولی را به مقام دولت برسانی در حالیکه صلاحیت آنرا ندارد تو خودت در گناه او شریکی و روزی می رسد که همانند دیگران به خودت لگد  جانانه ای می زندکه باید برای حفظ آبرو دم برنیاوری و کاسه چه کنم در دست و خار در گلو ...

این بود انشای من

  
نویسنده : بابا ; ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ دی ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :از یادداشت‌های یک بابای پویادار و تگ های این مطلب :تلمذکده فنی


بازگشت به سنت گذشتگان

 

در گذشته نه چندان دور تعداد فرزندان ذکور برای یک خانواده حکم افزایش درآمد را داشت. چرا که پدر خانواده بچه ها را به کار می گمارد و بندگان خدا هم خرج آن چنانی نداشتند. از لپ تاپ و موبایل و مدرسه غیر انتفاعی و کلاس زبان و کلاس موسیقی و این جور چیزها هم خبری نبود.

ما هم به شیوه قدیمیان چهار عدد پسر قلچماق زاهیدیم (شعبان بی مخ ها را عرض می کنم که در تلمذکده رادمردان پویا مخ دان شدند و مخ تپلو نام گرفتند). به علت فقر و نداری دوتایشان را فرستادیم سر زمین مردم کار کنند. سومی دم دست خودمان و سر زمین (توجه. را با سکون نخوانید. با کسره بخوانید) خودمان بیل می زند. چهارمی هم دارد آماده می شود که برود سر زمین مردم. البته امیدواریم این یکی برود سر زمین یک ارباب و ما نان و بوقلمونمان به راه شود. نیست که دو تا برادر بزرگتره اشان کاری بوده احتمالا اینرا هم خوب برای کارگری ببرند.

البته انشاءالله اگر خدا بخواهد یک چندتایی تو راهی دیگر هم داریم که بعد از چهار ماه و چهار روز و چهار ساعت پس از start point به دنیا خواهند آمد. که البته زایمان طبق معمول یک مقدار دیر رس شده وگرنه تا الان می بایست ونگ و وونگشان می آمد.

ای پسر سومی بین ای چهارتا یک مقدار متفاوت است. چرا که ور دست خودمان است و عینهو قدیمی ها برایمان درآمد زایی می کند. الان هم که این مطالب را می نویسم داریم با هم قطعه می سازیم. چه کنیم. یک پویا است و یک ایل عائله و نان خور. باید خرجشان یک جوری دربیاید دیگر ننه!

  
نویسنده : بابا ; ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠


اگر می‌توانستم ...

 

اگر می توانستم به بچه هایمان یاد بدهم که کولیس تنها وسیله اندازه گیری مخلوق دست بشر نیست، دستم از گور بیرون نبود.

اگر می توانستم به بچه هایمان یاد بدهم که قویترین حافظه ها از ضعیف ترین نوشته ها ضعیف تر است، دستم از گور بیرون نبود.

اگر می توانستم به بچه هایمان یاد بدهم که یک سررسید کوچک داشته باشند و قرارها و موعد کارهایشان را در آن یادداشت کنند و هر روز به آن مراجعه کنند، دستم از گور بیرون نبود.

اگر می توانستم به بچه هایمان یاد بدهم که تفاوت بین یک مهندس و تکنیسین میزان تحلیل و تفکر و سرعت یادگیری است، دستم از گور بیرون نبود.

اگر می توانستم به بچه هایمان یاد بدهم که یادگرفتن در دقیقه 90 نیاز دیر است، دستم از گور بیرون نبود.

  
نویسنده : بابا ; ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠


بحران

 

چند روزی است که به لطف خدا با هزار نذر و نیاز و آمین و واسطه قرار دادن عمه معصومه (س)، بحران اندکی از ما دور شده است  (پ.ن1)

ولیکن به لطف وجود پینوکیو و اعیان و اشجار (پ.ن2) هنوز سایه بحران بر سرمان است.

البته با توجه به تجربه این بحران مالی که به قول برخی دوستان باتجربه تر در شانزده سال اخیر بی سابقه بوده است، مشغول تدوین استراتژی های ضد بحران هستیم و حواسمان را جمع تر کرده ایم. به هر حال شرایط برای همه یکسان است. ..

ما باید دانا باشیم

هوشیار و بینا باشیم

دی دام دی دام دا را را رام

...

(پ.ن1): بازی آتاری که معرف حضور هست؟ اگر سنتان حدود بنده باشد احتمالا نسبت به آن به ویژه بازی هواپیمای آن حس نوستالژیک داشته باشید. هنگامیکه بنزین هواپیما رو به اتمام بود آژیری به صدا درمی آمد که هر لحظه کشدارتر می شد. در آن لحظه هدف ما این بود که هر چه سریعتر خدمان را به یک پمپ بنزین برسانیم. گاهی اوقات از بخت بد پمپ بنزین پیدا نمی شد یا دیگر عوامل مثل هواپیماها، هلی کوپترها و کشتی های دشمن مانع می شدند و کار سوختگیری هیجانی می شد. گاهی اوقات اتفاق می افتاد که در یک قدمی پمپ بنزین سوخت تمام می شد و می سوختیم (با چه حسرت و فریادی!). و گاهی اوقات مثل این روزهای ما فرصت کوتاهی می شد که از روی یک پمپ بنزین رد شویم و مقداری باک خود را پر کنیم و اندکی از خطر دور می شدیم.

(پ.ن2(: رجوع شود به نوار قصه علمیردان خان از مجموعه 48 داستان

  
نویسنده : بابا ; ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠


مرشد و مارگریتا

چند روز پیش ها کتابی از مقام معظم بلا دسدیدم. البته پس از این سرقت بلا تاکید کرد که حالا که دسدیدی آنرا با دقت تمام بخوان و در آن تعمق کن. گفتم چشم.

نام کتاب "مرشد و مارگریتا" است نوشته "میخائیل بولگاکف" و ترجمه عباس میلانی. از خواندن 20 - 30 صفحه اول برمی آید که قدرت جذبش بالاست و عین پوشک نرم و لطیف! داستان مربوط به سه زمان مختلف است که در نهایت وقایع از زمانهای مختلف به هم پیوند می خورد.

پشت نوشته کتاب را در ذیل برایتان می نشرانم. امیدوارم چند وقت دیگر برداشت خودم را از کتاب نیز در قالب شرحی بر دعای عرفه بنگارم.

 

"میخائیل بولگاکف 12 سال آخر عمر خود را صرف نوشتن مرشد و مارگریتا کرد که به گمان بسیاری از منتقدان با رمانهای کلاسیک پهلو می زند و بی تردید در زمره درخشان ترین آثار ادب روسیه به شمار می رود. جالب اینکه وقتی او درگذشت کسی جز همسر و چند دوست نزدیکش از وجود این رمان خبر نداشت.

هنگامی که این رمان ربع قرن بعد از مرگ نویسنده اش اجازه انتشار یافت [1965 میلادی] در تیراژ سیصد هزار نسخه به چاپ رسید که یک شبه تمام شد و هر نسخه آن به صد برابر قیمت خرید و فروش می شد.

فقط به زبان انگلیسی بیش از صد کتاب  و مقاله درباره این رمان شگفت انگیز نوشته شده است."

  
نویسنده : بابا ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ آبان ۱۳٩٠
تگ های این مطلب :یاد یار مهربان